حاج ملا هادي السبزواري
11
شرح مثنوى
الجمل : شتر . ( ( 18 ) ) حلق بخشد جسم را و روح را * حلق بخشد بهر هر عضوى جدا ن 384 19 - ك 138 11 روح را : كه بتواند ببلعد مطالب عاليه و براهين حقّهء واقعيهء محضه را . و بعضى را كه استعداد تام ندارند حلقى بخشد كه اغذيهء خطابيه را برسد ، كه فرموده : « اُدْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَاَلْمَوْعِظَةِ اَلْحَسَنَةِ » 16 : 125 ( 1 ) . بهر هر عضوى جدا : چه غذا بايد جنسيت با مغتذى داشته باشد ، در عظم شبيه به عظم و در لحم به لحم ، و در شحم به شحم ، و در عصب به عصب ، و در عقب به عقب ، و همچنين . حتى در رطوبت جليديه به جليد ، و در روح بخارى به روح بخارى . و اين ، به [ واسطهء ] مغيّره بقوّة الله در هضم رابع است . پس هر يك را حلقومى داده در خور غذاى خود آن . و چنان كه صورت تو را اعضايى است ، معنى تو را هم مراتبى است ، و تشريحى ، كه به منزلهء اعضاى رئيسه و مرئوسهاند كه لطايف سبعاند . ( ( 19 ) ) اين گهى بخشد كه اجلالى شوى * از دغا و از دغل خالى شوى ن 385 1 - ك 138 10 اجلالى شوى : نظير است آنست كه فرموده : گر تو اين انبان . . . ( ( 20 ) ) تا نگويى سر سلطان را به كس * تا نريزى قند را پيش مگس ن 385 2 - ك 138 10 تا نگويى : كنى در خواجگى . . . ( ( 21 ) ) گوش آن كس نوشد اسرار جلال * كو چو سوسن ده زبان افتاد و لال ن 385 3 - ك 138 11 نوشد : مخفف نيوشد ، به تقديم نون بر ياء مثناة تحت . ( ( 23 ) ) باز حيوان را ببخشد حلق و لب * تا گياهش را خورد اندر طلب ن 385 5 - ك 138 12 باز حيوان را : اين اصح است از نسخهء « باز خاكى را . . . » . چه از خاكيان حيوان گياه خور است . نه مطلق خاكى . و قوت غالب انسان نيز گياه نيست .
--> ( 1 ) قرآن كريم سورهء نحل آيهء 125 . .